ذبيح الله صفا
1121
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
1035 ] نيز صحبت او درنگرفت ، ناگزير به راه دريا به وطن مألوف شتافته . . . » « 1 » و در موقعى كه شاه عباس از سفر گرجستان بازمىگشت ( سال 1023 ه ) ، « در كنار رود ارس بشرف ركاببوسى اشرف سرافراز گرديده اعزاز و احترام يافت . . . و پيشكش لايق از جواهر و اسباب گذرانيده چندگاه در اردو بود ، از بسيارى رشد و بلندپروازى سخنان گزاف ازو سر مىزد كه مستحسن طباع سليمه نبود ، و جز وزارت ديوان اعلى و وكالت نفس همايون به هيچ منصبى از مناصب ديوان راضى نمىشد . بالجمله مطالب او در آن اوقات بحصول نپيوست و در مازندران رخصت يافته باصفهان آمد ، با آنكه در وطن اصلى منازل خوب و املاك مرغوب و اسباب معيشت بزرگانه آماده داشت مرغ طبيعتش در هواى منصب عالى و حب جاه و حشمت پرواز مىكرد ، ديگرباره جلاء وطن اختيار نموده فرزندان و متعلقان را در صفاهان انداخته از راه بيابان به قصد ادراك ملازمت حضرت پادشاه والاجاه شاه سليم ( - جهانگير پادشاه ) فرمانفرماى ممالك هندوستان روانهء آن ديار گرديد و حضرت اعلى [ شاه عباس ] اغماض پادشاهانه فرموده اصلا از فرار او اظهار نقارى نفرمودند و فرزندانش در سايهء معدلت شاهانه آسودهحال روزگار مىگذرانند » « 2 » . گمان نمىرود كه بيان چگونگى بازگشت مير محمد امين از ايران بهند به همان صورت باشد كه در عالمآرا مىبينيم و اگر بنوشتهء مير عبد الرزاق اعتماد كنيم روح الامين پس از اقامت چهار ساله در ايران و گذرانيدن پيشكشهاى لايق چون منصبى عالى چنان كه مىخواست نيافت و احساس كرد كه مقصود شاه عباس آنست كه او را بدلگرميهاى زبانى سرگرم دارد و نفايسى را كه با خود از هند برده بود ازو بگيرد . بملازمان پادشاه ملتجى شد ولى آنان حقيقت حال او را دگرگونه جلوه دادند و شاه عباس به خط خود فرمانى خاص در احضار مير محمد امين نوشت و مير كه از حقيقت حال باخبر شده
--> ( 1 ) - مآثر الامراء ، ج 3 ، ص 414 . ( 2 ) - عالمآراى عباسى ، ص 883 .